كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

659

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

را خلعت داده و امير شيخ على بهادر را منغلاى ساخته قجرجى با او روان شد . ابراهيم شاه كه از امراى بزرگ كردستان بود انقياد نموده پسر او سلطان شاه به خدمت شاهزادگان آمده تقوز و پيشكش به عرض رسانيد و اميرزاده محمد سلطان امير شيخ على بهادر را بازطلبيد . جهان پهلوان به موجب فرموده عود نموده در مقامى كه به طعام خوردن فرود آمده بود شخصك قجرجى كه از مقصود مأيوس شد ، بىخبر كاردى بر آن پهلوان زد و آن شير بيشهء شجاعت به روباه‌بازى سگ نفسى بر خاك هلاك افتاد و با آن‌كه بارها در ميان تيغ و سنان و نيزهاى « 1 » سبك حمله و گرز گران به مردى درآمده سر به سلامت بيرون برد ، چون وعدهء لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ « 2 » رسيد به زخم كاردى جان سپرد و فى الحال قجرجى را به قتل آورده سوختند و اميرزاده عمر شيخ از موضع كوشك چوپان گذشته به قلعه و حصارگيو « 3 » كه از مضافات قم است رسيد و فتح كرده محمد قمى كه كوتوال بود گرفته به موضع مرون و پراهان « 4 » آمد و مظفر پراهانى « 5 » استقبال نموده از آن‌جا به موضع كره‌رود رسيد و اسفنديار به قدم عجز بيرون آمد . و حضرت صاحب‌قران ، غرهء ربيع الآخر ، و روجر را منزل همايون ساخت و اميرزاده عمر شيخ محمّد قمى و مظفر پراهانى « 5 » و اسفنديار كرهرودى را پيش حضرت آورده اجازت يافته به موضع خود بازگشت و آن حضرت سيف الدين قلداش

--> ( 1 ) . ف : تيرهاى - تصحيح از ظفرنامه . ( 2 ) . الأعراف 24 ، يونس 49 / نحل 61 . ( 3 ) . تصحيح از ظفرنامه - نسخ : كور . ( 4 ) . تصحيح از ظفرنامه به قياس جملهء « روز ديگر به موضع مرون راند و مظفر پراهانى كه گماشتهء محمد قمى بود استقبال نمود . » در نسخ به جاى « مرون » [ و شايد صحيحتر مروك ( رك فرهنگ آباديهاى ايران صفحهء 445 ) ] آمده است « چرا و پردان » و مسلما چرا و پراهان همان است كه امروزه شراه و فراهان خوانده مىشوند از توابع اراك . ( 5 ) . نسخ : مظفر پردانى .